خرید بک لینک

این مقاله ی کوتاه را به عنوانِ مشقِ کلاسِ مسعودِ سعد، برای دکتر عیدگاه نوشتم. کمی هول هولکی شد اما نهایتاً چیزی بیشتر از این درنمی آمد ازش. گفتم این جا هم بگذارم اش.


دریافتِ فایل

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 2:51

بوبن می گوید: مردن مثلِ عاشق شدن است. او ناگهان می رود و دیگر خبری از خودش نمی دهد. (مسیح در شقایق)_ این روزها شادمانیِ غریبی حس می کنم در خودم. در خودم و نه از هیچ سمتی و این روزها که می گویم یعنی حالا که دوی شب است یحتمل و نه پس و پیش و پیش و پسِ من همیشه پوک بوده. من اشتباه می کردم. حرفی که درباره ی زیبایی زدم اشتباه و از سرِ افراط بود. اشتباه و افراطی ل

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 2:51

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 2:51

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 2:51

بالاخره پیدایش شد. عصرِ دمکردهی تابستان. بیست و یک تیرِ امسال. سیاهپا آمد.

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 2:51

فقر سلاح خطرناکیست. فقر چیزِ خطرناکیست. من چه قدر بیاحتیاطی کردم. من دقت نکردم که چه کیکنم. من از شاکله افتادم. تمام رذایل اخلاقی دارند از توی چهرهی من سر میزنند. الفقرُ سواد الوجه من اشتباه کردم. من دیگر هیچکسی را ندارم توی این زندگی. من دیگر هیچ دوستی ندارم. و از همهی دوستانی که یک زمان فکر میکردم که داشتهام گله دارم. دیروز عصر که سیاهپا آمد من

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 2:51

حروف اگرچه به نظر مجردترین شکلِ کلاماند اما ما حروف را هم با اسمهایشان میشناسیم. یعنی چیزی که ما به عنوانِ «حرف» میشناسیم تنها تصوری از حرف است و ما احتمالاً از مرحلهی اسم فراتر نرفتهایم و چیزی که اسماش را حرف گذاشتهایم، تنها تصوری از جهانِ پس از اسم است. حروف اگرچه عناصرِ سازندهی اسماند، اما خود نیز موسوماند. یعنی که حروف بر اسماند و هم اسم

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 2:51

ما مرگ و شهادت(؟) از خدا خواستهایم

آن هم به سه چیزِ کمبها خواستهایم

گر دوست همان کند که ما خواسته ایم

ما آتش و نفت و بوریا خواستهایم



برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 2:51

این نوشته شاید سرآغازِ مجموعه یادداشتی باشد که تا روز و ساعتی نامعلوم ادامه پیدا میکند. گر دوست همان کند که ما خواستهایم! ~ تا به حال شده که موقعِ فیلمدیدن، وقتی کسی میمیرد، دلات به حالِ آن بازیگر سوخته باشد؟ معلوم است که نه. تو میدانی وقتی که او تیر میخورد، دوربین میرود به صحنهی بعد و شخصیتِ مرده بلند میشود از جا، آسوده از این که نقشاش تمام ش

برچسب: نویسنده: شیوا زارعیان تاريخ: پنجشنبه 28 تير 1397 ساعت: 2:51

صفحه بندی